عبدالله مستوفى
586
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
با اعتبارنامهء وكلا ، اعم از خودى و بيگانه ، تا ميتوانست از رسيدن وكلا بعدهء نصاب ، جلوگيرى ميكرد . سيد محمد تدين ليدر فراكسيون تجدد ، كه با چهل و چند نفر اعضاى فراكسيون خود ، و همكارى چهارده پانزده نفر فراكسيون سوسياليست ، توانسته بود خود را نايب رئيس اول مجلس كند ، هر روز با مدرس ، در سر مخالفتهاى او ، با اعتبارنامههاى وكلا كشمكش ميكرد ، چنان كه در سر اعتبارنامهء معتمد السلطنه ( عبد اللّه وثوق ) كه بقول مدرس هميشه با زور رئيس الوزراء وكيل مىشود ، كار آنها بمشاجره و خشونت بيان عادى سيد تدين هم كشيد ولى مدرس دست از رويهء خود برنداشته ، و آخر كه دستش از همهجا كوتاه مىشد ، با پانزده شانزده نفر عدهء خود تقاضاى رأى مخفى كرد ، كه اعتبارنامهها ديرتر بگذرد ، و عده براى روزهاى آخر حوت ، به حد نصاب نرسد . جلسههاى 23 و 25 و 27 و 29 حوت ، با اين كشمكش گذشت ، در جلسهء 27 كه در سر اعتبارنامهء ميرزا هاشم آشتيانى ، تدين ، بتلافى مخالفتهاى مدرس ، مخالفت و مدرس از او دفاع ميكرد ، بين سيد مدرس و تدين ، كار از مذاكرهء معمولى مجلسى گذشته ، و بمحاجهء دو نفرى رسيد . مدرس در جواب تدين ، و در ضمن نطق خود ، در دفاع از اعتبارنامهء آشتيانى ، گفت : « فان الحرب اولها كلام » آقاى تدين ميخواهند جنگ بيرون را بيندازند توى مجلس ! تدين از سرجاى خود گفت : اشتباه ميكنيد ! مدرس گفت . اشتباه نميكنم تدين گفت : حرفتان را پس بگيريد ! مدرس گفت : پس نميگيرم ، شما ميخواهيد جنگ بيرون را توى مجلس بيندازيد ، و من حاضر نيستم ! تدين گفت چه ميگوئى ؟ مدرس گفت : حالا عرض ميكنم . تنها مسألهء انتخابات تهران نيست ، انتخابات تهران يك دوسيه دارد . ( يعنى اگر اشكالى باشد ، راجع به همه است ، نه بآشتيانى تنها ) تدين گفت : نوبت بخودتان هم ميرسد ! مدرس گفت : برسد بنده و آشتيانى ، و صد امثال بنده و آشتيانى فداى اين جنگهاى بيرون ( مقصود جنگ جمهورىخواهان و اضداد آنهاست ) مىشود . بنده همانم كه در مقابل قرارداد با شما مخالفت كردم ! تدين گفت : شما همان هستيد كه به حضرت عبد العظيم تشريف برديد ! ( و با عصبانيت اضافه كرد ) حرف خصوصى را نزن ! ! مدرس گفت حرف خصوصى را شما ميزنيد ! تدين گفت مطالب خصوصى را چه حق داريد ، در مجلس مذاكره ميكنى ؟ من حاضر نيستم اينها را بشنوم ! ! و از جاى خود حركت ، و رو به اعضاى فراكسيون تجدد كرده ، گفت : آقايان ! بفرمائيد . مدرس گفت من همينجا ميمانم : تدين ( كه از فرط خشم متوجه حرفهاى خود نبود ) گفت : فراكسيون تجدد را ميگويم ! مردكه ! هر مزخرفى دلش ميخواهد ميگويد ! ! و با عدهء فراكسيون از مجلس خارج شد ، و چون عده براى مشاوره كافى نبود ، مؤتمن الملك رئيس ، از جا برخاست و مجلس قهرا تعطيل شد . در كولووار مجلس ، دكتر احياء السلطنهء بهرامى ، كه از طرفداران جدى سردار سپه بود ، بمدرس نزديك شده ، كشيدهاى به گوش سيد بزرگوار زد ، كه خود را نزد سردار سپه عزيزتر كرده باشد ، ولى همين كشيده سبب شد ، كه عدهاى از وكلاى بيطرف كه متمايل